الشيخ البهائي العاملي
49
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
رو تتبع كن وجود رأيها * تا شوى واقف مكانهاى خطا اينچنين فرمود شاه علم و دين * هادى عرفان امير المؤمنين هان نگوئى فلسفه كل حق بود * آنكه گويد كافر مطلق بود آرى از وى مىكند در دل خطور * بس معانى كز دهانت بوده دور 740 چون تصور كردش آنكو المعى « 1 » است * ديد دانست آنچه خود را واقعى است چون تواند كرد عقل اثبات شىء * تا نمىفهمند شرح رسم وى هم برين منوال دان ابطال آن * اين بود قانون عقل جاودان فصل فى الفطره اى لواى اجتهاد افراشته * روزهى هر روز عادت ساخته اهل وحدت را بشقوت « 2 » كرده حكم * بستهشان در ربقهى صم و بكم هان مشو مغرور بر افعال خود * هان مشو مسرور بر احوال خود اين عبادتهاى تو مقبول نيست * تا ندانى عاقبت كار تو چيست اى بسا فعلى كه وارون بسته شد * شيشهى امن نفوس اشكسته شد گبر چندين سالهء در حين نزع * كرد بر حقيت اسلام قطع عابدى باشد و مد و كش و فش * بهر ترسا بچهيى شد بادهكش 750 كار با انجام كارست و سرشت * ختم كاشف از سرشت خوب و زشت اى بسا بدطينت و نيكو خصال * اى بسا خوشطينت و ناخوش فعال طينت بد آنكه در علم ازل * رفته از وى ختم بر كفر و دغل فصل فى التكليف و الشوق هان مدان بيگار تكليفان عام * هان مدان ضايع رسالات و پيام
--> ( 1 ) ( المعى ) كسى است كه وقتى درباره كسى يا چيزى گمان ميبرد پندارى آن را ديده و وصفش را شنيده است . ( 2 ) - شقوت ( بفتح شين و واو ) راندگى از درگاه - شقاوت - بدبختى